« Movie night and election | Main | مصوبات هیات اجرایی یومیسا در جلسه ی 15 آوریل »
New executive board members
By Ali Ashtari | April 11, 2008
From left to right:
Reza Tareghian (vice president) , Amirhosein Birjandi (webmaster)
67 Responses to “New executive board members”
Comments
You must be logged in to post a comment.





April 12th, 2008 at 12:11 am
جمعه، ۲۳ فروردین ۱۳۸۷…
اگر اشتباه نکنم این تکیه کلام دکتر یزدی بود که در وجود بیشتر ما ایرانیها یک شاه کوچولو وجود داره که وقتی� ……
April 12th, 2008 at 9:00 am
چه خوش می درخشید با قمه اش
چه گستاخانه سرکوبگر بودنش را به رخ می کشید
چه زبونانه “پرزدنتی اش” را چنگ میزد
چه وقیحانه زبان میبرید آنکه گلو برای آزادی بیان پاره میکرد!
القصه! داستان قدیمی تهدید دیکتاتور و نیروی سرکوبش بود دیشب
نمی گویم جایتان خالی که:
آقای مدافع آزادی بیان
حالم به هم خورد در یک کلام
April 13th, 2008 at 10:09 am
علی اشتری عزیز، این کامنت رو در شب انتخابات نوشتم ولی تا امروز در وب سایت پست نکردم. همونطور که امیر حسین گفت، رابطه دوستی و کاری رو جدا کنم و همینطور که به ارش طعنه می اندازی میگی :
“I guess for online community to see how you really think and act in the real world”
بهتر دیدم کامنت رو بذارم بخصوص که در کارهای جدیدی که می کنی به دوستی های ما ضربه جدی داری می زنی
جناب پرزیدنت یومیسا
قبل از هرچیز بذار به قسمتی از نامه چارلی چاپلین اشاره کنم که یادآوریش بد نیست:
بالا باش و بدرخش … ولی بدان که مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نا استوار سقوط می کنند …
مدتها بیش بود که هر جا از دیگران می خواستی که کامنتی بذارند و نشون بدند که اینجور فکر نمی کنند، جریان انجمن ایرانی ها تموم شد و البته که تاریخ مصرف حامیان هم تموم شد و همونطور که به کیوان گفتی دوستان بهتر از ما داری و باز هم چه ابزاری بهتر از اسلام و حکومت ایران برای تحریک کردن دیگران و لذا ما رو انصار حزب الله نامیدی و چقدر حقیرانه بارها و بارها این طعنه رو به ما گفتی، خوب شاید موفق شدی که به دوستان خوبم مثل ارژنگ، احسان، ساسان و مونترال و دیگران بقبولانی که ما انصار حزب الله هستیم، ممنون از تو.
خوب بد نیست من انصار حزب الله کمی اسطوره آزادی بیان رو نقد کنم. کسی که در تصمیم گیری نظر خود را به هر شکل به کرسی می نشاند و همواره با تکرار کلمات دموکراسی سعی می کند به مخاطبان بفهماند که دموکرات هست و در نقطه روبرو نظر مخالف را هر شکل ممکن خفه می کند و البته در جمعهای چند نفره مرتب کلمه معذرت می خوام و اشتباه کردم رو تکرار می کند، ممنون از تو.
از اسطوره آزادی بیان بارها شنیدم که با افتخار فریاد می زند که اگر برگزاری مراسمی باب میلش نباشه حاضره که بدمستی کنه، عربده بکشه و متلک هم بیندازه و بارها و بارها به این حرفهای خود افتخار هم می کنه و برای ساکت کردن من انصار حزب الله “پلیس دانشگاه” رو به جلسه میاره. سابقه قشنگی در دفتر “پلیس دانشگاه” برای انجمن عزیزمون درست کردی که تا ابد در کامپیوترشون خواهد ماند و ممنون از تو. در دادگاه هتل داکوتا، کمی در مورد یومیسا تحقیق بشه این سوابق به دردت می خوره.
بد نیست که مدیریت شما رو در برنامه نوروز مرور کنم که مهمترین برنامه یومیسا محسوب می شه تا عدم ثبات تصمیم گیریهای شما مشخص بشه :
روز 14 فوریه: شما همراه اعضای یومیسا از من خواستی که مدیریت برنامه رو داشته باشم و همراه اعضا کلیت برنامه رو تصویب کردی
روز 17 فوریه: پیش از ظهر با من تماس گرفتی و شرایط برنامه رو “بدون هماهنگی با دیگر اعضا” عوض کردی و از من خواستی که شرایط جدید را اجرا کنم در غیر اینصورت استعفا دهم و شما خود مدیریت را برعهده می گیری و از من خواستی با یک کامنت در سایت اعلام استعفا کنم و خود در کامنت بعدی عهده دار وظیفه شدی
روز 17 فوریه بعد از ظهر: در جلسه ای با حضور اعضای یومیسا و سحر م. قبول کردی که اشتباه کردی و “عذر خواهی” کردی و کامنت ها نیز پاک شد و اعلام کردی که تمام تلاش خود را برای کمک به برنامه می کنی. (گفتگوها ضبط شده موجود است)
روز 21 فوریه: جلسه ای تشکیل شد و با حضور اعضای یومیسا جزییات برنامه بحث شد از جمله فروش بلیط
روز 24 فوریه: به من گفتی به هر حال من تابع تصمیمات یومیسا هستم و به عنوان داوطلب همه جوره کمکت می کنم تا برنامه شادی داشته باشیم اما از شرایط برنامه رازی نیستم ولی در برنامه میام و یک برنامه فان هم برگزار می کنم
روز 25 فوریه: به من گفتی نظرم عوض شده، کمکت می کنم تا زمان برگزاری برنامه اما قطعا در چنین برنامه ای شرکت نمی کنم. این نظر شخصی من هست
روز 26 فوریه بعد از ظهر: تکرار حرفهای روز گذشته به اضافه اینکه یومیسا یک کار داوطلبانه هست و این تغییرات تصمیم گیری اشکالی نداره و تجربه هست برا شخص شما
روز 27 فوریه: بدون حضور من، یومیسا تصویب کرد که برنامه نوروز تغییر کند که نقش مهمی در این تغییر تصمیم داشتی
روز 28 فوریه من استعفا دادم در حالیکه متعهد بودم برای کمک به برنامه هر کمکی انجام دهم که در این مورد اگر کوتاهی کردم ممنون می شم یادآوری کنی
روز 29 فوریه، استعفا در وب سایت اعلام شد
علی جان تو دوست خوبم هستی ولی به نظر من شایسته پرزیدنت بودن یومیسا نیستی و تا وقتی تو پرزیدنت هستی من در هیچکدام از فعالیت های یومیسا بجز انتخابات و جلسه عمومی برای تغییر تو شرکت نمی کنم و هیچگونه حمایتی از یومیسا نخواهم کرد.
علی جان من ایرانی و مسلمانم و به هر دو افتخار می کنم. مشروب و الکل نمی نوشم، گوشت خوک نمی خورم و تا آنجا که بتونم از خوردن گوشت غیر حلال خود داری می کنم و همه ایرانی ها رو مستقل از دینشون و عقیدشون دوست دارم و باشون رابطه دارم. اینها رو نوشتم که اگر خواستی متلکهای آینده رو برای من راحتتر آماده کنی. شاید بعد از انصار حزب الله، طالبان بد نباشه
از تو خواهش می کنم هر چه سریعتر تاریخ و محل جلسه عمومی برای تعیین تکلیف پرزیدنت رو روشن کنی که قولش رو در انتخابات دادی.
و حرف آخر: تاریخ تنها این را به ما می آموزد که هیچکش از آن نیاموخت.
April 13th, 2008 at 12:33 pm
آقای مجید و پری خانم، آمدن سکیوریتی دانشگاه در جلسات یومیسا کار تازه ای نیست. فکر کنم ما هنوز یادمون نرفته باشه پاره کردن پرچم را در بازی ایران و مکزیک که با دوربین اومدید و برنامه یومیسا رو به هم زدید
البته آقای مجید شما از این اتفاقات خبری ندارید چون نبودید. سال گذشته هم چندان علاقه ای به برنامه های یومیسا نداشتید و امسال به لطف پرزیدنت دیکتاتور یومیسا همه شما فعال شده اید.
درست است حرفت مجید ما از تارخ هیچی نیاموختیم. . تاریخچه کوچک یومیسا هم تکرار شده است. چند سال پیش که گروهی از همفکران شما اومدند و مثل همین جلسه جمعه، انتخابات را به هم ریختند و خودشون اومدند سر کار .در اون سال یومیسا ی قبلی هیچ برنامه ای برگزار نکرد.
آدمهایی که مثل شما فقط به فکر خراب کردن و زیر میز زدن و داد و بیداد کردن نیستند، دوباره گروهی رو تشکیل دادند همین گروه یومیسا جدیدو برنامه نوروز برگزار کردند و کارشون رو ادامه دادند
دوباره شما می خواهید حذف کنید!!
پری خانم من فقط سوالم از شما و دوستان همفکرتان مثل کیوان این است شما که یومیسا را قابل نمی دانید حتی در یک برنامه آن شرکت کنید ذره ای کار داوطلبانه انجام دهید چطور شده که برای به هم ریختن همیشه پایه هستید.
اتحاد برای خراب کردن و زیر همه چیز زدن کار آدمهای بازنده است.
وجود این وبسایت که شما بیایید فحش بدهید ، وجود جلسه ای که بیاید سر پرزیدنتش داد بزنید و بد و بیراه بگوییدهمه نتیجه تلاش آدمی است که شما دیکتاتورش می خوانید.
و این طنز زیبای تناقضی است که شما در گیرش هستید.
هر وقت انجمنی تشکیل دادید و وبسایتی داشتید و کارداوطلبانه ای برای کامیونیتی ایرانی انجام دادید(البته غیر از پرچم پاره کردن و زیر میز زدن) اآنوقت ارزش بحث کردن و وقت گذاشتن را دارید.
مشکل پرزیدنت یومیسا این بود که فکر می کرد آدمهایی مثل شما کاری جز تخریب هم بلدید
.
April 13th, 2008 at 1:35 pm
Dear Pari,
The fact is I was threatened and scared of certain people’s violent behavior. Ask a certain person what he said in my ear: “pedaret o dar miaram” or remember yelling and shouting of some other attendants. This was clearly more violent than a standard Canadian meeting. In any other meeting that I participate in future, there should be a security guarantee.
April 13th, 2008 at 1:35 pm
Dear Majid,
If you really care about UMISA and Iranian community, please nominate yourself for the next election in September. Please act constructively. My experience was that if you give room to people with tendencies towards the religious community, the first thing they do is to push their agenda like limiting alcohol or Haram food. Maybe you can prove me wrong.
I am not saying I was a perfect president. I had my mistakes. I apologized for them both publicly and privately. Maybe it is your turn to apologize for your mistakes too. I invited some untrustworthy people to the board. I sacrificed my name to allow some people to enter UMISA board without paying attention to the warnings “These people want to make UMISA a religious organization”. This started from requests to hold an Iftari and continued by not mentioning the dance part in Yalda night by you as the host, putting limits on alcohol and Haram food, … . Giving money to a celebration with a few students in it was not enough for them. The fact is that the religious mindset wants “EVERY THING”. This made me hear this sentence a lot in this past two months: “Where the hell did you find these people?”
Flip- flops not was only in my part. You also changed your mind about the negotiations with Dakota hotel after consulting with some people that have no care about the Iranian community. You first supported going to the court and then said it is not a job of an student organization.You first accepted the coordination with the new condition and then resigned. You then promised to bring religious people to a ceremony that had Halal food for the first time and you brought none.
Some of you also showed no respect to those dear students who were willing to take responsibility. Because of your hatred towards me, you gave a really hard time to them too which they did not deserve at all.
April 13th, 2008 at 2:48 pm
ماهی و علی عزیز
من در بسیاری از جمعها با دوستان ایرانی از زحمات بسیار ارزشمند علی تشکر کردم، آخرین بار چند شب پیش در منزل خودمان که دوستانی بودند و من از زحمتهای علی اشتری تشکر کردم. نیازی نیست که بگویم هنوز هم سپاسگزار تلاشهای بی وقفه تو، علی جان، و وقت زیادی که گذاشتی هستم ولی اگر در مقطعی اشتباهات تو کارهای خوب گذشته را خراب کند، باید جلوی آن ایستاد.
ماهی جان من و همسرم ژانویه 2007 اینجا اومدیم و تا جایی که خاطرم هست یک برنامه چهارشنبه سوری و یکی نوروز بود که یومیسا برگزار کرد که در چهارشنبه سوری اومدیم و اتفاقا تعدادی دوستان خارجی هم اوردیم. در نوروز به دلیل مشکلات مالی شرکت نکردیم که به بهزاد گفتم. ما در همان هفته یک سفره 7 سین در
ICS
چیدیم و دوبار به ایمیل یومیسا خبر دادم و خواستم اونجا جشنی بگیریم که جوابی نشنیدم. عکسی از سفره هم به ایمیل ضمیمه کرده بودم. هر دو ایمیل در 20 مارس 2007 فرستاده شده که اگر خواستی برات فوروارد کنم. اگر جشن دیگری هم بود که من نرفتم لطفا بگو چون اطلاع پیدا نکردم
علی جان علت تغییر نظر من در داستان هتل داکوتا تهدید آنها به احضار کردن ایمان بود چون قول داده بودی که ایمان درگیر نخواهد شد و هنوز هم میگم دیگه بهتره کوتاه بیایم که ایمان درگیر مساله نشه. حتی از تو خواستم که ایمان رو در جریان بذاری که اینکار رو تا دیشب نکرده بودی
در مورد یلدا من اشتباه کردم که به عنوان مجری گفتم برنامه تموم شده و دوستانی که می خواهند بمانند و برقصند و عذر می خوام اما من متوجه اشتباهم نشده بودم تا اینکه در ماجراهای نوروز تو به من گفتی. اگر همون شب تذکر می دادی حضوری از همه عذر خواهی می کردم و همون روز که به من گفتی با اینکه ماه ها گذشته بود عذر خواستم.
در مورد نوروز نگاهی به اسامی بندازی میبینی که من اولین نفری بودم که ثبت نام کردم. هرگز نگفتم به زور دست کسی رو میارم تو مجلس و باز هم دیگران رو تشویق کردم. نمی دونم باید از این موضوع عذر بخواهم یا نه، اگر بله، من معذرت می خام
در مورد کاندید شدن برای پرزیدنت، اگر مجمع عمومی با کنارگذاشتن تو موافقت کنه، به احتمال زیاد برای همین دوره تابستان هم حاضرم در مقام پرزدینت کاندید شوم. علتی که میگم احتمال، دلایل شخصی هست که خصوصی بت می گم و از تو هم می خوام برای
vice president
کاندید شوی که برای انتقال تجریه از وجودت استفاده کنم و اگر قبول کنی ممنون می شم. البته اینها در شرایطی هست که مجمع به کنارگذاشتن تو رای بده
April 13th, 2008 at 2:59 pm
علی جان ببخشید من یه اشتباه کردم چون رضا برای این پست انتخاب شده و خود من هم بش رای دادم، منظورم پست روابط عمومی بود
April 13th, 2008 at 3:07 pm
“pedaret o dar miaram” علی چرا این موضوع رو
همون جا مطرح نکردی؟ چرا با صدای بلند و علنا فرد مذبور را معرفی نکردی؟ البته هنوز هم دیر نشده و من مصرانه از تو می خوام که این فرد رو همین جا در این وبسایت معرفی کنی. اونوقت میشه در مورد درست یا غلط بودن حرکت تو بحث کرد.
April 13th, 2008 at 3:56 pm
Majid jaan,
This is the sequence that I have in my mind. however it should be approved by other UMISA board members, Reza, Amirhosein and Delaram. So do not take it as a final thing. I have bad experience from past by not consulting to the board and going ahead with my guts! so:
1- The new board members will be elected based on this article of the constituition:
In case that one of the executive member leaves, the person next to him/her in number of votes will take over the position. If this is not possible, the executive board will assign the responsibilities to one of the members, by consensus, until the next general meetings.
2- A draft of by-laws will be prepared in the board.
3- Draft of by-laws will be approved in a general assembly or election.
4- based on the by-laws any member of the board can be fired.
Based on the current constitution, you cannot fire me. I did not expect some people want to fire me and change the agenda of the meeting. It was totally unfair and unacceptable. Otherwise I would call more of my friends to come and protect me. In all the future meetings, I will come prepared expecting any thing from some certain people (not you).
I love UMISA and have worked with my heart. I overall really am proud of my performance. I will not resign because of some personal problems a few people have with me. A lot of my friends were told lies about me and did not have a chance to hear my side of the story.
If you want to become a good president, my first experience is that think about what you want to achieve. Are your goals more important or your friends. If you have to ignore some of your goals to make some of your friends happy will you do that? If some of your friends want something and some something else which group will you rather? Is it important for you to have people from all groups in your board, grads, undergrads, kurds, bahai’s, non-religious , religious, …?
Regards,
Ali
April 13th, 2008 at 4:07 pm
A person who writes comic columns in Manitoban made the threats, Arash Abadpour:
He had a really bad behavior at the beginning reminding me of Basijis back in Sharif university who always attacked speeches asking for a change of agenda from speech to debate! I was really scared and could see things getting out of control. I called the security. At the end of the meeting he said that sentence to me which really scared me. I still cannot understand why he did that. I have no friendship with such people and do not want to see their face anymore.
April 13th, 2008 at 4:19 pm
من یک توضیح بدهم گویا سوءتفاهم شده. پری خانم در اون برنامه پرچم پاره کردن نبودند.
اعتراض من و یاد آوری اون قضیه هم فقط اعتراض به بر هم زدن یک برنامه آروم بود که عده ای از دانشجویان داشتند و اینکه سابقه یومیسا در سکیوریتی دانشگاه هست و آقای مجید زیاد نگران نباشند منظورم حمایت از پرچم نبود.
April 13th, 2008 at 4:20 pm
Ali you brought the security at the beginning, before starting of the meeting, and right now you’re saying that, “At the end of the meeting he said that sentence to me which really scared me”. Still vague!?
In addition the question is why you did not allow any body to talk?!!!!
Even though, I believe that Abadpour has to have explanation about that.
April 13th, 2008 at 4:37 pm
علی جان،
من مثل تو ادعای دموکراسی و آزادی بیان ندارم و یارکشی هم نمی کنم. برنامه های خودم و تیمم رو اعلام می کنم اگر عزیزان دوست داشتند، رای می دند.
تو که به عملکرد خود مغرور هستی معنی یار کشی رو نمی فهمم. اعضای انجمن یومیسا این تصمیم رو می گیرند. اصولا دیکتاتورها همیشه افرادی که با اونها رابطه دارند رو به دوستان خوب، دوست و دشمن تقسیم می کنند و برای تویی که ادعای آزادی بیان و دموکراسیت شهره آفاق هست معنی تقسیم بندی و یارکشی رو نمی فهمم. اشکالی نداره، در جلسه، کل وینیپگ رو هم خواستی بیار
شما در حضور همه افراد قول دادید که یک جلسه عمومی برای استیضاح ترتیب بدید. من هم قصد اخراج شما رو ندارم و تاکید کردم که انجمن عمومی در این مورد باید تصمیم بگیره. الان هم با یکی از دوستان صحبت کردم تا در پست حسابداری کمک کنه. هنوز هم تکرار می کنم که اگر قبول کنی در صورت تصمیم مجمع به برکناری تو در پست روابط عمومی کمک کنی، خیلی خوشحال می شم و پیشاپیش سپاسگزارم.
برای دوره تابستان هم از الان برنامه دارم و اعلام خواهم کرد. از تذکراتی هم که دادی ممنونم.
April 13th, 2008 at 5:58 pm
Dear Friends,
1-I believe that Ali was not perfect as he admitted. He might have made some mistakes and all of us know that. But, he had very good points as well. One day I put a post about his briliant achievements in “Iranian Community of Manitoba”.
2-I was the first member who resigned. I resigned about 5 weeks before Nowrouz party. My only problem with Ali was his way of management and I resigned because of that. I did not have any problem with alchohol being served the whole night, part of the night or not at all. And I did not negotiate about any thing with any group! I was an “individual”!
3-No matter how much someone’s management angers us, threatening violence is illegal and surely wrong. If someone threatened me I would call security as well. i did not know that Ali was threatened until now! I am disgusted by that incident.
4-I still think that the best think for Ali to do is to resign or provide a fair general election for presidency in the near future.
Arman
April 13th, 2008 at 6:11 pm
محبوبه:
فراموش نکن که این وبلاگ حاصل زحمات محموده و نه علی. حتی گرفتن دومیمن و هوستینگش هم کار آرش بوده که حالا شما همه چیزو فراموش کردی و علی شده منشا تمام خیرات و برکات وینیپگ! من ادعا نمیکنم که علی کارهای خوبی نکرده، اما آنقدر خرابکاری کرده که حسابش کاملا منفی شده.
علی،
درست میگی که خیلی ترسیده بودی، ولی نه به خاطر این که ما تهدیدت کردیم بلکه چون فکر میکنی همه مثل خودتن که اگه با چیزی مخالف باشند حاضرند به هر روشی که شده کارشونو پیش ببرند. برات خنده دار نیست که تو که همه وینیپگ مثل تو فکر میکنند انقدر ترسیده ای که دیگه حاضر نیستی بدون حمایت سکیوریتی در هیچ جلسه ای حاضر بشی. علی اشتری همه آدمها مثل تو نیستند که هیچ خط قرمزی نداشته باشند. همه مثل تو نیستند که دروغ گویی و تحریف حقیقت براشون طبیعی باشه. تو انقدر ترسیده ای که حتی میترسی که ازت نقد بشه. تو که انقدر به خودت و کارهات افتخار میکنی چطور جرات نمیکنی اجازه بدی راجع به کارهات حرف زده بشه.
علی اشتری
اگر هزار بار هم حرف از دموکراسی بزنی این کارهای توئه که نشون میده چه جور آدمی هستی . بس کن این همه هوچی گری و چپه کردن واقعیتو. بس کن این همه خود رایی رو.
هنوز خسته نشدی از ربط دادن همه چیز به مذهب و مشروب. پری و کیوان مذهبی اند یا محمود. یک کم فکر کن به اینکه داری چی رو به چه قیمتی بدست میاری.
April 13th, 2008 at 6:18 pm
آزمان
هیچ کس در ابتدای برنامه علی رو تهدید نکرد که علی رفت سکیوریتی آورد. علی صرفا از اینکه دید ما باهاش مخالفیم انقدر ترسید که رفت سکیوریتی زو آورد. حرفهایی هم که میزنه مال آخر برنامه است و بهتره اول با آرش هم حرف بزنی و بعد اعلام انزجار کنی. بقیه هم اونجا بودند و میتونی از ایمان و امیرجسین هم بپرسی و بعد تصمیم بگیری.
April 13th, 2008 at 6:41 pm
در ابتدای جلسه جمعه در حالی که همه در حال تماشای فیلم بودند، آقای اشتری و سخنگوی ایشان آقای قدیری به همراه یک مأمور سکیوریتی وارد سالن شدند، فیلم را قطع کردند و آقای سکیوریتی شروع به تهدید حضار کردند که مواظب باشید بعد از فیلم صدای کسی بلند نشود اینکه گزارشهایی شده که ممکنه بعضیها بخواهند نظم جلسه را برهم بزنند. متأسفانه هیچکدام از ما به خاطر شوک وارد از این عمل وقیحانه آقای “اشتری و شرکا” حتی به خود نیامدیم که آن مأمور را مورد سوال قرار دهیم که وقتی هیچ چیزی اتفاق نیافته شما به چه حقی دانشجویانی که آرام در حال تماشای فیلم هستند را تهدید میکنید.
علی، لگه ننگی بر سوابق درخشانت با این عمل زشت اضافه کردی. گفتهای بعد از این بدون مأمور سکیوریتی به هیچ جلسهای نمیروی. به نظر من تو بهتر است بادی گارد استخدام کنی! خیلی خودت را جدی گرفتهای علی! در کامنتهایت چند زیاده گویی کردهای که چارهای جز پاسخگویی به آن ندارم:
عذرخواهی کردهای از این که اجازه دادهای افراد غیر قابل اعتمادی وارد هیات اجرایی یومیسا شوند. اعلیحضرتا! چه کسی چنین اجازهای به شما داده است؟ تو حداکثر کاری که کردی دادن پیشنهاد همکاری با تو در این پستها بود. تو کسی رو به پستی نگمارده بودی که حالا نگران قربانی کردن نام خود هستی. نگران نباش. نام تو همواره در فهرست زورمداران شهرت پرست باقی خواهد ماند.
همانطور که مجید گفته تو زحمت زیادی کشیدی. من هم منکر آن نیستم. اما اگر زمانی کمی تردید ا داشتم، الان شک ندارم که هدفی جز ارضاء حس قدرتطلب و شهرت خواه خود نداشتی. دیگر همه میدانند که یومیسا را پلههای ترقی کردی برای رسیدن به هیأت مدیره کامیونیتی ایرانیان که برای آن روزمشاری میکنی. لابی راه میاندازی. مهمانی میدهی به کاندیداها و فهرست پیشنهادی کانداتوری میفرستی به ایمیل ملت.
در شگفتم که مجید میخواهد با تو کار کند. مجید جان، خیال خامی بیش نیست که با علی بتوان همکاری کرد و تابع خودکامگیهایش نبود.
علی، در جلسه جمعه تو به وضوح دروغ گفتی. آرمان دروغ تو را همان لحظه به تو یاد آور شد(هرچند ممکن است همین الان آرمان بگوید دوستی علی برایش از حقیقت با ارزشتر است!). من خوشحالم که جلسه جمعه باعث شد تو همان رفتاری که در طول شش ماه گذشته در جلسات یومیسا داشتی را در مقابل بیش از سی نفر تکرار کنی. همین به خودی خود باارزش بود. هرچند از همه راههای قانونی برای بررسی عدم صلاحیت تو بر یومیسا استفاده خواهم کرد. همگی منتظر اعلام تاریخ جلسه استیضاحی که قول دادی هستیم.
از قانون و اساسنامه میگویی. تو آنقدر خودکامهای که اگر تک تک دانشجویان ایرانی جمع شوند و بگویند تو دیگر را نماینده خودشان نمیدانند با استناد با اساسنامه حاضر به ترک صندلی پرزیدنتی ات نیستی. بعد ادعای آزادی و دموکراسی و ضد جمهوری اسلامی بودن داری؟ خوب در ایران هم که وضع همین است. قانون اساسی هست و ولایت فقیه و الی آخر. پس همه باید خفه شوند؟
از مذهبی بودن ما و اینکه میخواستیم همه یومیسا را به مذهبیها بدهیم گفتی. یادمه در همون اوایل سپتامبر در جلسهای گفتی که عدهای به تو اعتراض دارند که چرا محمود را در گروهت داری؟ او که کمونیست است! دنیای بامزهای است. دوستان مذهبی عزیزم (نه آنهایی که در وینیپگ اند) مرا کافر میدانند. دوستان کمونیستم موافق با جمهوری اسلامی و دوستان غیرمذهبیام مرا مذهبی میخوانند. نمیدانم تا به کی میخواهیم آدمها را با عقایدشان دستهبندی کنیم. اما با آنچه در این جریانات پیش آمد. باید بگویم که افتخار میکنم که ایرانیان ساکن وینیپگی که از دیدگاه طبقاتی تو و دوستان تو، مذهبی خوانده میشوند مرا دوست خود بدانند. رفتار آنها در این مدت به مراتب شرافتمندانهتر از رفتار تو دوستانت بود.
و اما محبوبه، دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟ جمهوری اسلامی بد است اما پرچمش خوب است؟ ضمناً تورا در آن جلسه ندیدم که به رفتار حاضرین در آن جلسه معترضی! راستی چرا به علی کمک نمیکنی که یکی از پستهای زمین مانده را برداری؟ میدانی این کار تو چه کمک بزرگی به اعضای هیأت اجرایی یومیسا خواهد بود؟ ما همواره در جلسات یومیسا این مشکل را داشتیم که چیزی را تصویب میکردیم و علی هم متقاعد میشد اما روز بعد کلاً تغییر نظر میداد. اگر تو در جلسات حضورداشته باشی حداقل تکلیف اعضا روشن خواهد بود که چه چیز را تصویب میکنند و چه چیز را نه!
April 13th, 2008 at 6:55 pm
For the record, the notion that I have threatened Mr. President, Ali Ashtari, is totally wrong. He refers to what happened after the meeting as pretext for bringing the security in couple of hours earlier.
What the President claims to have been a threat from me, is a sentence he has maliciously picked from the conversation we had well after the meeting had ended.
After the meeting, I approached the President to make it clear that my criticism of his actions is not a personal issue. What followed was an informal chat in which he mentioned “Hich ghalati nemitoni bokoni” (”You cannot get anywhere by this [criticizing me]”). I then replied, “Perdare to darmiaram” (”I will show you what I can do”).
Mr President, I had no intention of threatening you and I do apologize if this sentence has hurt you. Nevertheless, this sentence had nothing to do with you brining in the security. Also, half an hour before we had that discussion, you had promised that “the first thing we do after this election is that I will attend a meeting you hold for criticizing me”. After the election you did not keep your word and postponed the meeting to an unidentified time.
April 13th, 2008 at 7:25 pm
ِآرش جان ممنون از توزیحهاتت،
همونطور که در کامنت شماره 12 اشاره کرده بودم توزيحات علی بسيار
مبهم و نا مشخص بودند به همين خاطر اونجا هم تاکيد کرده بودم که علی
بايد بيشتر توضيح بده و اينکه اگر تو بنا به ادعای علی اون جمله رو گفته باشی حتماً توضيح خواهی داشت
خوشحالم که اصل مطلب را روشن کردی
باز هم سپاس
April 13th, 2008 at 8:44 pm
Mahmoud, Ali lied in the meeting on friday about the timing of the letter to Dakota Hotel. I told that in meeting on friday and I still say that. All my friendships are important but I will still stand up for what is right no matter who is on what side!
Ali, why do you think that you allowed me to be in executive board? As far as I know any student could be a candidate for any position on executive board. It means that I even could be nominated as a candidate for presidency!!!
April 13th, 2008 at 9:50 pm
[…] ارزششو داره؟” داستان همون بحث ِ کشتی گرفتن با خوک ه.(لینک) […]
April 13th, 2008 at 9:51 pm
Arash,
what you are saying is a lie and you know that better. After the meeting you came to me and said “pedaret o dar miaram” and I did say “hich kari nemitooni bokoni” these are the exact sequence and words.
I want to make this clear by an example. Which sequence is more reasonable:
scene 1:
Person A: to hich kari nemitooni bokoni
Person B: pedaret o dar miaram
scene 2:
person A: pedaret o dar miaram
person B: hich kari nemitooni bokoni
Arash did have a very bad behavior with me in the beginning of the meeting yelling unreasonable requests to postpone the movie night time. You were very funny! You wanted to fire me prior that enough people come! A lot of people were not aware of your funny show! This was exactly a betrayal to democracy. Mahmoud, if you do not know that be aware that this was what happened that made me do that. However, I appreciate your honesty about this:
“the first thing we do after this election is that I will attend a meeting you hold for criticizing me”. This is nothing like “estizah”. and plus, you will hold the meeting not me nor UMISA. But I have a question, is that OK if I bring 10 people in that meeting and ask the agenda to be changed to “criticizing Arash”? Please be reasonable and accept your behavior at the beginning of the session was totally unethical and non-democratic.
Mahmoud and Arman:
please admit that you came to UMISA only because of my invitation. Do you think I did not defend you against some of my best friends to let you in? There were potential candidates at that time as you remember. But they approved my reasoning of bringing new people with different approaches in UMISA.
Mahmoud:
one day after Norouz we had to pay. We had to go and meet those people. In all the negotiations with the hotel the event coordinator was in charge. Because of the situation I suggested to Iman that Majid comes as the first coordinator, I come as the president and giving the ride and Mr. Bazi who gave us the benefit of consulting with his lawyer freely. what is wrong with that? Why are you so sensitive to Mr. Bazi? Is that how you appreciate people? Why when I thought we will get a 50% discount you were all happy? why did you forget to bring those criticism in that time? Did you know about all the volunteers in Norouz? This was the responsibility of the coordinator. All the negotiations were in his presence. I have not heard any complain about Mr. Bazi being present. We had that meeting on Tuesday night and I let you know Wednesday morning in the meeting and you were OK. You are being so unfair and dishonest about this issue.
April 13th, 2008 at 10:12 pm
Mr Ashtari,
I never yelled at you. You called the security to intervene before anything had happened. Had I yelled at you, you had called the entire Winnipeg Police for sure.
I am telling the truth and I demand quick removal of your defamatory comment.
April 13th, 2008 at 10:31 pm
Dear Ali,
Any student can nominate themselves as candidate. Thanks for your support but I did not require your influence to become a candidate. You say that “there were potential candidates at that time”. It was their choice to become candidate or not.
April 13th, 2008 at 10:44 pm
Dear Ali,
You asked me to admit that you invited me. Yes, you asked me to nominate myself as candidate but it was not the only reason I chose to do so.
April 13th, 2008 at 10:56 pm
مجید جان و بقیه دوستان
همانطور که در همان جلسه جمعه شب گفتم، ما باید یاد بگیریم که اگر میخواهیم هر کاری می خواهیم بکنیم باید بر اساس اساسنامه انجام بدهیم. من طرفدار هیچکس نیستم و اگر اشکال به اساسنامه داریم که من هم دارم، باید اول اساسنامه را عوض کنیم و بعد بر اساس آن عمل کنیم. در غیر اینصورت از این به بعد هر کس با یومیسا مخالف یا فعالیتی را دوست ندارد خواهان اعمال نظر خودش می باشد که من فکر نمی کنم کسی این حالت را دوست داشته باشد.
دوستان عزیز فکر کنم بهتر از هر چه زودتر به فکر تصویب تغییرات اساسنامه باشیم.
April 13th, 2008 at 11:05 pm
http://www.youtube.com/watch?v=Uv0LTFQq89g
April 13th, 2008 at 11:11 pm
http://www.youtube.com/watch?v=wRHxjattf5E
April 13th, 2008 at 11:17 pm
Unfortunately, I could not attend on Friday meeting because I was out of town. From point of view of a third person, what Mr. Ashtari claims about Mr. Abadpour’s comment (Scene 2:Comment 21) makes more sense to me. I am not a fan of any one. However, it’s not fair if you don’t like saying something in front of a people and at the same time whispering threats.
April 13th, 2008 at 11:35 pm
Behzad Jan,
With all due respect, I remind you that this post is against the constitution, because it mentions two former members of UMISA who were rejected in the election as “members”. I suppose, given the amount of time Mr President has spent writing comments here, he definitely had the time to revise the post.
I don’t see an account of the election here either. I suppose with your advice of “going back to the constitution”, you have sent a private email to Mr President informing him of the fact that the information on the website is not up-to-date. Haven’t you?
April 13th, 2008 at 11:36 pm
علی،
متوجه نیستی که اگر من و دیگر اعضای مستعفی یومیسا معترضیم به بیخبری از جلسات شما با هتل و نمایندگان انتخابی شما، به هیچ وجه مخالفت با افراد نیست. اینکه شخصی چون آقای بزی با سابقه فعالیتهای حقوقی برای کمک به چنین جلسه ای با یومیسا همکاری کنند، یا حضور برگزارکنندگان قبلی و فعلی نوروز (مجید و ایمان) در نفس خود خیلی هم خوب و قابل تقدیر است. مشکل در بی خبری اعضای هیات اجرایی یومیسا از اینکه این افراد نمایندگان آنها هستند و از طرف آنها قرار است صحبت کنند است.
منظور تصمیم های خودسرانه ای ایست که در یومیسا گرفته می شد که لزوما همه تصمیم ها بد و غلط نبودند. اما هیچ وقت مورد تصویب هیات اجرایی قرار نگرفتند. ما قبل از ظهرچهارشنبه جلسه داشتیم و تو ما را در جریان اینکه نمایندگان ما در جلسه سه شنبه چه کسانی بودند نگذاشتی. جلسه ای که بعد از ظهر همان روز هم تکرار شد و ما شب از طریق وبسایت فهمیدیم چه خبر بوده است. حتی تو با ما مشورت نکردی که آیا حالا که مذاکرات با هتل به نتیجه نرسیده آیا باید بحث رفتن به دادگاه را مطرح کنیم و در وبسایت اعلام کنیم یا نه. همه این تصمیم گیری ها را خودسرانه انجام دادی.
April 13th, 2008 at 11:40 pm
Amir Jan,
I am not lying and I have apologized for my sentence. I am ready to apologize in public as well, although the comment was mentioned in a personal chat outside the scope of our general discussion.
I do not claim to be perfect.
April 13th, 2008 at 11:44 pm
Dear Arash,
I am sorry I did not inform about the election results sooner. I wanted to have a common post with Amirhosein, Reza and Delaram. One lesson I have learned was to not talk on behalf of others before consulting to them. It was based on my judgment of Article 5:
The president of the association is the group’s representative in different occasions
I am trying to correct this behavior even if things go more slowly.
April 13th, 2008 at 11:50 pm
Dear Mahmoud,
I thought the payment was Iman’s decision and we only tried to help him. That was it. No final decision was made on that night and you were informed of everything in the exact next morning.
Arash,
You are right it should be new “board members” which is not true because Sahar and Melinaz did not get enough votes with a small margin.
April 13th, 2008 at 11:57 pm
پوتین برای سربازان جدید,
دستبند ۱۰ عدد,
پول برق را باید بدهیم,
پول آب جدا,
بازداشتگاه نم کشیده است,
پول گاز را باید بدهیم
و دیگر هیچ …
به به!
به به!
April 14th, 2008 at 12:02 am
http://www.youtube.com/my_playlists?p=B199BBBBF2192794&page=3
April 14th, 2008 at 12:03 am
http://www.youtube.com/watch?v=ivELL_CMaM8
April 14th, 2008 at 12:23 am
With the two Youtube links posted in the above this could have been a really fun discussion, especially with the mention of “a small margin”. I am afraid mismanagement and serious flaws in team-work have led to UMISA being sued, and that is no fun.
August is only four months away and that is when a fresh team takes over and this total waste of our valuable time ends for good.
I admire that fact that you are fighting for something, but what you fight for is dictatorship and all the things you work so hard to convince others you hate.
When all this passes, ten years from now, they will all become a bitter memory. I am glad I am not in your shoes then.
Have you thought, even for one minute, what would happen if you ask for a general election to decide if you still have the trust of the people you so much claim you are fighting for? Do you even dare to candidate yourself in the next election? Did you not see that there was no single person supporting you when it became clear that you have tried so hard to twist things and lobby here and there to satisfy this demand and that request? That you have betrayed the core meaning of a democratic association? What did you think when your candidate explicitly stated that your decisions have not always been the result of consensus among the board members. That you have done things based on YOUR understanding of the issues, because “the board members did not represent the Iranian community”, as your candidate stated, and that you made decisions based on “knowing people”? You even failed to present a candidate who would spare some time to go to the meeting in which people were going to vote for her.
I would have resigned when your other candidate, rather than saying what he wants to do, reminded you that what you think is the responsibility of a board member in fact isn’t? That you even failed to convince your candidate to support your plans of suing a restaurant?
The world is so small and many people are going to remember that not every seem-to-be-reasonable person is in fact capable of managing an institution, even if it has got only a few hundred members. I thank you for this lesson. Next time I am voting for a candidate, I know what to ask them first. I will ask them “Do you lack all the qualities in life that you will stick to this chance of dictating your wills to people and I’ll have to spend my precious time taking from you what does not belong to you?” This lesson is very important and I did benefit from watching it unfold again.
Ali, if I were you, I would forget everything about UMISA for one week. Then, I would sit down and think, just think about all the things which have happened. All the people you have hurt. All the wrong decisions you have made. All the facts you have hidden. Then, I would honestly answer one question, “Am I going to be known as the person who was so despicable he could not realize how desperate he is?” Unfortunately, that is not something you could afford doing. Flash of reality, I would like to call it. You have a court case in front of you, and that’s not something you can get rid of by writing twisted comments. Welcome to reality my miserable friend.
April 14th, 2008 at 12:44 am
Hopefully I am going to graduate so I am not going to candidate. Plus, I have made enough sacrifices in this volunteer work where in general a lot of people can be only bosses. With boss you know whom I mean! You can be a perfect webmaster and I ask you to think about it.
You do not comprehend that a person can go to court not only because of his personal benefit but because of the responsibility he feels and the respect he has for his guests. Your comment really shows how much some people were afraid of going to a small court. I knew this from the beginning though.
Plus your info is wrong because we have not called to a court yet Mr! There are negotiations going on between UMISA and Dakota Hotel’s lawyer. However, I did not think the notion of me going to a court make you this excited!
April 14th, 2008 at 12:59 am
Congratulations for your graduation!
No, I don’t know what you mean by “boss” and thanks, I am busy with my other involvements. I will definitely help the next UMISA of course.
I am not excited, I am worried, for you and for my other friends.
April 14th, 2008 at 2:01 am
من تازه از بیرون اومدم و پیغام خانم زمانه پرتوی رو گرفتم که توضیح بیشتر بدهم
که خانم پری درگیر مسایل مربوط به پرچم و برهم زدن برنامه یومیسا نبوده است .
.
محمود اصلا وقت ندارم و هیچ لزومی نمی بینم که غرض ورزیهای تو رو جواب بدهم. ممنونم از اینکه مهمانی خانه ما را اینطور قدردانی کردی. ایندفعه یادم باشد خیلی سریع به آدمها اعتماد نکنم
آزاده شما و محمود که از طرفدارن سر سخت محدود کردن کامنتها بودید تا جایی که یادم می آید پرزیدنت به قول شمادیکتاتور یومیسا اعلام کرد که اگر کامنتی حذف شود از مسوولیتش کنار می رود فکر کنم هنوز هم این کامنتها اینجا باشد.چطور شده که حالا همه چیز را مصادره به مطلوب می کنید
بقیه مسایل هم بماند فردا نه سال بعد . ما دیگه وقت خوابمون گذشت . .
April 14th, 2008 at 8:05 am
“زاده شما و محمود که از طرفدارن سر سخت محدود کردن کامنتها بودید تا جایی که یادم می آید پرزیدنت به قول شمادیکتاتور یومیسا اعلام کرد که اگر کامنتی حذف شود از مسوولیتش کنار می رود”
محبوبه، ما طرفدار محدود کردن کامنت ها نبودیم بلکه طرفدار مسوولیت پذیر کردن آدمها برای کامنت هایی که گذاشته اند بودیم. در ضمن من چیزی رو هم مصادره به مطلوب نکرده ام. خوش باشی
April 14th, 2008 at 4:52 pm
http://www.youtube.com/watch?v=0_a9jKpBpSE
April 15th, 2008 at 12:21 am
[…] این نیست که آدمهایی “بد” هستند. مشکل این ه که حقیرند (لینک) […]
April 15th, 2008 at 7:49 am
سهشنبه، ۲۷ فروردین ۱۳۸۷…
[…]به نظرم باید UMISA این ویدیوی پیشنهادی (لینک) را به منظور دفاع از آزادی بیان در سایت خود قرار دهد. هرچند مدتی است که حتی دنبالکهایی که به ص…..
April 15th, 2008 at 7:59 am
آزاده
این اولین کامنتی هست که بعد از محدود کردن کامنت ها می ذارم.
فقط به این دلیل که از این قیافه ی حق به جانب “ما طرفدار محدود کردن کامنت ها نبودیم بلکه طرفدار مسوولیت پذیر کردن آدمها برای کامنت هایی که گذاشته اند بودیم”، خسته شدم.
شبی که بچه ها خونه ی من اومده بودن و شما نیومدین، بچه ها تصمیم گرفتن که اینجا بنویسن که شما بابت کامنت های گذاشته شده در این وب سایت پاسخگو نخواهید بود. این واضح ه که باید این تصمیم توسط شما تصویب می شد و …
من بعدش با بچه ها در مورد اینکه چرا بعد از تصمیم گیری اون شب، نظرشون تغییر کرده صحبت کردم و ازشون پرسیدم که آیا کسی بهتون گفته که این کار از نظر حقوقی مشکل داره. گفتن نه. حالا این وسط چه اتفاقی افتاده…
من برخورد علی در مورد کامنت ها رو به تمام معنا ستایش می کنم و رفتار شما رو نمونه ی عیان سرکوب می دونم. توجه کن که علی در پایان رای اکثریت رو قبول کرد و نتیجه ش رو الان داریم در این وب سایت می بینیم.
اما در مورد شب انتخابات و فیلم.
علی گفت که در هر جلسه ای که شما -نه از طرف یومیسا- برگزار کنید شرکت می کنه تا جواب انتقادهای شما رو بده. حرفی از استیضاح نشد.
حرف خود من در اون شب که انگار بعضی بد متوجه اش شدن این بود که هر چه زودتر باید جلسه ای برگزار بشه تا در اساسنامه تغییراتی برای امکان عزل پرزیدنت به وجود بیاد.
همین الان هم از علی می خوام که این جلسه رو هر چه زودتر برگزار کنه.
من در ایران چند سال در این جمع های دانشجویی به شدت فعال بودم. روال کار بر این هست که اعضای 6-7 نفره در مورد عزل رییس تصمیم می گیرن، نه اینکه یهو وسط یک جلسه ما رای بگیریم که “اعدام باید گردد!”.
اشتباه من این بود که اون شب نگفتم که برنامه ی کاری فقط در دست رییس جلسه هست و هر جلسه ای با توجه به اعلان قبلی برگزار می شه یا اینکه اگر قرار باشه تغییری درش ایجاد بشه، این تغییر با نظر رییس جلسه اعمال خواهد شد. بعد از جلسه هم رییس در مورد تغییرات اعمال شده پاسخگو خواهد بود. با انتخابات مخالف بودم برای اینکه فضای عصبی اونجا امکان برگزاری انتخابات به شیوه ی مرسوم رو از بین می برد.
April 15th, 2008 at 8:23 am
آرمان جان کسی پرچم سفید منو ندید
حرفهای مهمی هست که در جلسه استیضاح علی خواهم گفت
فعلا باید صبر کرد و دید کی علی به قول برگزاری مجمع عمومی عمل می کنه
April 15th, 2008 at 8:38 am
Majid, I am ready to participate in any “criticism meeting” as I promised in the meeting. This is entirely a personal issue and does not have anything to do with UMISA. But this time I will come really prepared. Do not try to decide on behalf of UMISA about “estizah” this is not your business or mine. The board should decide when and where hold this. Do not try to put words in my mouth and refer to your conscience. If that does not work see comment 18:
“the first thing we do after this election is that I will attend a meeting you hold for criticizing me”. But always keep in mind “ghor ghor” and “estefa” is always easier than actually doing something. That is why you should try to hold that meeting. This will be something you will be actually doing. It will be totally different from attending another meeting and trying to change its agenda! I also have a lot of things that I have not said about the reasons I thought you would not be a good event coordinator for Norouz.
April 15th, 2008 at 9:19 am
علی جان
من خوشحال می شم برای مراسمی که نذاشتی برگزارش کنم به عنوان برگزارکننده حرفاتو بشنوم. غر هم نزدم و با ذکر تاریخ قضایا رو مرور کردم. تا حالا هم نگفتم استعفا بده چون خودت باید اینو بفهمی و تصمیم بگیری و به من مربوط نیست
در همه جا هم با تاکید نوشتم که “من” تصمیم نمی گیرم و مجمع تصمیم میگیره، فکر کنم در خواندن خیلی عجله داری و مطالب رو نمی گیری
الان هم به اتاقت میام تا برای برگزاری جلسه اطلاعات بگیرم
April 15th, 2008 at 10:07 am
I talked with dear Majid about the meeting. We will not talk about it the website anymore to prevent more misunderstandings. and I am sorry to bother Majid joon
April 15th, 2008 at 10:52 am
http://www.youtube.com/watch?v=0_a9jKpBpSE
April 15th, 2008 at 4:06 pm
http://www.youtube.com/watch?v=5IvPIWzQcUY
April 15th, 2008 at 4:19 pm
به نظر من اگر فرض کنیم یومیسا تنها یک کار درست انجام داده باشد، همان قانونمند و مسئولیت پذیر کردن کامنت ها بود. این وبسایت اثر مخربی بر روابط بین آدمها داشت. من به عنوان کسی که نقش اصلی در ایجاد و نگهداری این وبسایت داشتم از این بابت واقعاً متأسفم و معتقدم مسئولیتپذیر کردن کامنتگذارها نسبت به نوشتههایشان درستترین کار ممکن برای ترمیم این اثر تخریبی بود.
کیوان جان، من و تو در اینباره بصورت حضوری زیاد بحث کردهایم و به این نتیجه رسیدهایم که دیدگاههای متفاوتی در این مورد داریم. تو آزادی بیان را بدون حد و مرز میشناسی و من برای آن مرز قائلم. پس در این مورد بحث بیشتری نمیکنیم. اما مایلم به اطلاعت برسونم که دنبالکها (کامنتهای خودکاری که از وبلاگهای دیگر میرسند) در همین پست توسط همان شخصی که مورد ستایش تو قرار گرفته بلوکه شده بود تا اینکه امروز صبح که من به این قضیه در وبلاگ شخصی خودم اشاره کردم و ناگهان همه آنها ظاهر شدند. کافی است دقت کنی که چگونه کامنتهای شماره 1 ،22، 45 و 46 ناگهان در بین کامنتهای قبلی ظاهر شدند و بپرسی که تا کنون کجا بودند. پس آزادی بیان در دیدگاه شخص مورد ستایش تو هم حد و مرز دارد. حد و مرز آن برای بعضیها منافع شخصی و گروهی است و برای بعضی هنجارهای پذیرفته شده جامعه است.
در مورد نظرت در مورد جلسه جمعه و انتخابات و این حرفها هم همونطور که حضوری بهت گفتم، تحلیل برخورد تند اون شبت و نسبتش با این کامنتت برایم قابل درک نیست. لطفاً بیشتر فکر کن.
ضمناً از اینکه اکانت باز کردی و تحریمت رو شکستی خوشحالم. باور کن این سیستم کامنتگذاری هیچ کسی رو در بیان نظر و اعتقاداتش محدود نمیکنه. مگر کسی که اهانت کردن و افترا زدن بخشی از اعتقادش باشه.
April 15th, 2008 at 5:18 pm
mahmood bavar kon ke aslan hich emaili be umisamail@gmail.com dar morede moderate kardane comment naioomade bood. emrooz ke khabardar shodam raftam va dorostesh kardam hala doostan ie bar dige bekhoonid ke iin eshtebah jobran she: hame ie doostan lotfan iin commenta ro bekhoonid:
1 ،22، 45 46
dar zemn commente khode k1 ham be khatere moderation labelaie commentaie dige oomad. khodetam midooni ke tamame donbalak ha be moderation niaz dare iani hich kodoom automatic nemian manam ta hala oona ro nadide boodam ke didam. mahmoud, adama mamoolan vejdaan daran. iinghadr adama ro be khatere commentaii ke delkhahet nist tahte feshar nazar mage man 1 bar to ro be khatere commentaii ke zede man gozashte boodi moakheze kardam? farghe dictator va gheire dictator iinja maloom mishe. be shooore adama etemad dashte baash va be oona hagh bede ke tamame javanebe majara ro beshnavan
April 15th, 2008 at 5:40 pm
علی،
باور می کنم. خوشحالم که اونطور که من فکر کردم نبوده. ضمناً من کسی رو تحت فشار نذاشتم و مواخذه نکردم. گفتم درک نمی کنم. آدمها مسلماً حق دارند و باید نظراتشون رو اگر دلیلی موجهی براش دارند، تغییر بدن. این خیلی هم خوبه
April 16th, 2008 at 5:17 am
[…] اینم لینک اصلی […]
April 16th, 2008 at 1:24 pm
Relaxxxx….Life is short…
http://www.youtube.com/watch?v=phL0RLKL8bc&feature=related
April 17th, 2008 at 12:44 am
آقای اشتری مدیر لایق و شایسته انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه منیتوبا - پریزیدنت یومیسا
لطفاً تبریکات و قدردانی های صمیمانه مرا نسبت به کلیه تلاشهای صادقانه و بی وقفه تان در خصوص زنده و سربلند نگاه داشتن انجمن دانشجویان ایرانی و پیش بردن اهداف آن از یک طرف ؛ و همچنین مراتب تاسف و تاثر مرا نسبت به فقر فرهنگی و اجتماعی و علمی بعضی از دوستان که در نهایت بی حرمتی و بی ادبی و ناآگاهی و بعضاً اشعار نامربوطی که اگر بشود اسمش را شعر گذاشت ، نثار شما گردیده است ؛ پذیرا باشید .
باور بفرمایید تا قبل از آخرین کامنتم ( لینک شماره 1 زیر ) همواره تصور می نمودم که بیشترین نقطه ضعف این دوستان در قضاوتها و عملکردهایشان ناشی از ناآگاهی و فقدان دانش لازم نسبت به معیارها و ارزشهای بنیادین (فاندامنتال) حاکم بر قوانین کانادا بوده است . ولی با گذشت هر چه بیشتر زمان متوجه این حقیقت می شوم که این دوستان حتی از ابتدائی ترین اصول حاکم بر قوانین اجرائی کشورشان نیز ، نا آگاه و بی اطلاع اند . با درج کامنت قبلی به هدف جبران ضعف و نقیصه اطلاعاتی آنها در خصوص معنا و مفهوم آزادی و اشکال مختلف آن نظیر آزادی بیان ، آزادی ادیان و …. در کانادا تلاش نمودم تا شاید وجدانهای خفته آنها را بیدار و قضاوتهای سراپا نادرست شان را اصلاح نمایم . همان اصلی بزرگی که حسین بن علی در صحرای کربلای مدعیان عاشورایی مان خطاب به وجدانهای خفته و سرکوبگر آزادی آن زمان فریادش نمود : ” اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید ” ( البته آزاده بودن به معنا و مفهوم واقعی کلمه و نه صرفاً اسمی آن ) همان شخصیتی که حتی یک کمونیست از خدا بی خبر و ملحد ( بنا بر معیارهای فکری آخوندها و رهروانشان ) و منتظر در پای چوبه دار بی دادگاه شاه ( لینک شماره 2 در زیر) از آن جمله یاد کرده و به بیانش افتخار می نماید ، اما چگونه است که این دوستان مدعی دین و خدا و آخرت و قیامت آن اصل را درک نمی کنند !!!! و نمی فهمند و بجای عذرخواهی و پوزش از برداشتها و تفاسیر نادرست وعملکردهای اشتباه شان معترض و متعرض به شما می شوند !!!!! و شاید هم به قصد و غرض نمی خواهند درک کنند و خود را در آیینه اعمالشان ببینند؟ که از صمیم قلب آرزو می نمایم که مورد اول درست باشد.
چرا که در آن صورت شبهه همکاری با وزرات اطلاعات بنا به گفته خود دوستان وبلاگ نویس خرخره جونده در وبلاگشان که مورد تقاضای همکاری با آن سازمان کثیف و سربازان گمنامش قرار گرفته بودند ، جلوه و نمود جدی به خود می گیرد. همان کسانی که در ظاهر و وبلاگشان خود را مخالف جمهوری اسلامی نشان می دهند و از طرف دیگر برای مشروع جلوه دادن دستگاه فاسد قضایی حکومت آخوندها و اعدامها و کشتارهای بیرحمانه اش (کشتار زندانیان سیاسی خصوصاً درسال 67 و کلیه مرگهای مشکوک زندانیان سالهای اخیر نظیر اکبر محمدی دانشجوی زندانی تیر ماه سال 78 - ابراهیم لطف اللهی در سنندج - زهرا بنی یعقوب پزشک 27 ساله در همدان – زهرا کاظمی و بسیاری از این قبیل ) اقدام به درج ویدیو کلیپ های اینچنینی در سایت یوتیوپ می نمایند ( لینک شماره 3 ) و دردناک تر از آن که مدعیان جنبش دانشجویی که علی القاعده می بایستی پرچمدار آزادی و دفاع از آزادی بیان تحت هر شکل آن و زنده نگاهداشتن یاد کلیه دانشجویان سیاسی دربند و بقتل رسیده در زندانهای رژیم جنایتکار آخوندها باشند نه تنها هیچ کاری نمی نمایند بلکه در مقام دفاع از به مسلخ کشندگان آزادی بیان آنهم در کانادای آزاد بر می آیند !!!!! هر چند من هنوز دومین برداشت خود را از داستان مسابقه فوتبال که با دوربین و از زاویه دیگری فیلم برداری شده است را هنوز منتشر نکرده ام !!!!! .— مورد اشاره در لینک شماره 4
چنانچه بنا را بر فرض اول یعنی نبود دانش و آگاهی اجتماعی بگذاریم لازم می دانم مواردی را جهت روشن شدن کلیه خوانندگان وب سایت بیان نمایم.
یک - مدیر هر مجموعه تحت عناوین مختلف مثل مدیر عامل ، مدیر مدرسه ، مدیر بیمارستان و …. بالاترین و تنها مسئول حقوقی و مجری و هماهنگ کننده کلیه کارها و اعمال مجموعه تحت مدیریت خود خصوصاً در ارتباط با مجموعه های خارج ازمجموعه خود در چهارچوب وظایفی که در اساسنامه برای او پیش بینی شده است ، می باشد و دقیقاً بدلیل اهمیت این مسئله است که مدیر در انجام کلیه کارهای اجرائی ، عزل و نصب و بازخواهی از مجریان تحت امر خود می بایستی دارای اختیار تام باشد و تنها اوست که می بایستی جوابگوی سود و زیان ، بی آبرویی یا سربلندی مجموعه تحت مدیریت خود در قبال هیئت مدیره و نهایتاً مجمع عمومی باشد. وظیفه هیئت مدیره بعنوان معتمدین مجمع عمومی نظارت بر اعمال مدیر بر اساس اساسنامه و تصویب بودجه های مالی مورد نیاز او جهت انجام امور و مسئولیتهای محوله می باشد. حال از این دوستان باید پرسید که در غیر اینصورت چگونه می توان نظم و هماهنگی را از یک مجموعه انتظار داشت و یا ایجاد کرد؟ و اصلاً ضرورت معرفی مدیر برای یک مجموعه چه می باشد ؟
لذا با توجه به این توضیحات قضاوت در کامنتهای و اعتراضات مندرجه را بعهده شعور خوانندگان گذاشته و از صبر و پایبندی شما به اصول تربیتی که توام به از خودگذشتگی بی نظیر شما نیز بوده است ؛ به نوبه خود تشکر می نمایم.
دو - بر اساس قوانین کانادا و اصل آزادی عقاید و سنتها جشن سال نو و مراسم نوروز و یا هر نوع مراسمی از این قبیل علی القاعده می بایستی بگونه ای برگزار شود که اصل احترام به کلیه اقشار ایرانی و پردازش اشتراکات که به صرف ایرانی بودن و ابراز شادی و سرور خواهان شرکت در آن مراسم هستند ، به عنوان مهمترین فاکتور رعایت گردد . چنانچه کسانی تمایل به انجام هر گونه محدودیتی نظیر سرو مشروبات الکلی یا رژیم غذایی خاص ( مثل غذای حلال یا گیاهی ) و غیره داشتند می بایستی به گونه ای عمل می نمودند که نظر اکثریت شرکت کنندگان در مجلس لحاظ گردد و نه بلعکس آن . طبیعتاً برای حصول به چنین خواسته ای می بایستی فرم نظرخواهی در هنگام فروش بلیط توزیع می گردید تا بصورت منطقی و صحیح اگر قرار بر اعمال محدودیتی ، احساس می گردید بتوان بهترین تصمیم را اتخاذ نمود. اما همانطوریکه می بینید نبودن تفکر و بینش دمکراسی ما را از انجام ابتدایی ترین و ساده ترین کارها باز داشته است . باور کردنی نیست که همان دوستی که در نهایت بی مسئولیتی در دو هفته مانده به مراسم اقدام به استعفا نموده الآن و با این سابقه زشت خود را کاندیدای پریزیدنتی یومیسا هم معرفی می نمایند !!!!! آیا می توان در فضای دمکراتیک کانادا با چنین گذشته و سابقه ای خواسته ها و انتظارات این چنینی از خود تعریف نمود ؟ آیا اینجا ایران است که افراد یک شبه گذشته شان را پاک و خود را اصلاح طلب و طرفدار آزادی به همه معرفی نمایند؟ آیا این رفتارها و وقاهتهای مثال زدنی را در مسئولین دولت جیبوری اسلامی که علی الرغم صدور نفت بشکه ای صد دلار وضعیت کشور را بوضعیت اسفبار فعلی با نرخ تورم 19 درصدی تبدیل نموده اند ، نمی توان مشاهده نمود و عبرت گرفت؟
سه – واقعاً بسیار شرم آور است که این دوستان به عوض عذرخواهی و ابراز شرمندگی در خصوص نادیده گرفتن و چشم پوشی شان در قبال دزدی آشکار هتل داکوتا نسبت به احقاق حق و حقوق و حسن اعتماد جامعه ایرانیان مقیم وینیپگ به انجمن دانشجویی ؛ به خود اجازه می دهند در این خصوص صحبت نمایند!!!! افرادی که با زیر پا گذاشتن تمامی تعهدات خود در دفاع از منافع جامعه ایرانی و گزینش فرار از قبول مسئولیت در قالب استعفا ؛ چگونه و با چه رویی بخود اجازه می دهند که در مراسمی که از طرف شما که با عنوان و برنامه مشخص و از قبل تعریف شده شما که به منظور رفع خلا بوجود آمده و پی گیری کارهای به زمین مانده و رها شده در هوا صورت گرفته بود ، از ساعتها قبل و با اهداف خاص در محل حاضر گردند و با وقاهتی دوباره قصد کارشکنی و بهم ریختن مجلس را همانند سکانس اول همان فیلم ( علی سنتوری ) داشته باشند ؟ اصلاً شما چرا اسامی کلیه این افراد را و زمان حضور آنها را اعلام نمی کنید تا همگان خود نسبت به سوءنیت آنها قضاوت نمایند .
چهار – این دوستان تحت عناوین و تفاسیر و برداشتهای شورای نگبان گونه شان در عملکردی کاملاً غیر قانونی اقدام به سانسور نمودن کلیه کامنتهایی که کاملاً قانونی و منطبق بر اصل آزادی بیان در کانادا از یکطرف و منطبق بر قوانین آن روز وب سایت یومیسا از طرف دیگر بود ؛ نمودند و باکمال وقاهت مطرح نمودند که هر کسی تمایل به دسترسی به کامنتهایش را دارد باید درخواست نماید؟!!!! آیا برداشت اینچنینی از آزادی بیان را در جمهوری اسلامی و قانون مطبوعاتش که هرروز به بهانه های مختلف اقدام به بستن روزنامه ای می نماید ، نمی توان دید ؟ آیا چنین رفتاری ما را به یاد وزارت ارشاد حکومت ایران که فیلمهای ساخته شده بر اساس سناریوی مصوب را توقیف می نماید ، نمی اندازد؟ آیا از این دوستان می توان آزادی بیان را انتظار داشت؟ جالب تر از همه آنکه آنهایی که شعار جنبش دانشجویی و مبارزه با دیکتاتوری سر می دهند با حمایت و ابراز دوستی با این دوستان اینگونه می خواهند آزادی را برای دیگران به ارمغان بیاورند ؟ و یا اینکه به این بهانه ها اهداف دیگری را دنبال می نمایند ؟
پنج- بعضی از این دوستان به کمک وب مستر سابق یومیسا اقدام به بلوکه نمودن شناسه سابق من ( چهار تا ایکس ) نموده بودند و من به جهت ضرورت کار اقدام به درج کامنت با شناسه دیگری (پنج تا ایکس) نمودم و وب مستر سابق یومیسا شاهد و نظاره گر کلیه تلاشهای من بنا به اعتراف خودش ( لینک شماره 5 ) بود .اما متاسفانه شخص دیگری اقدام به استفاده از شناسه سابق من یعنی 4 تا ایکس نمود و مدعی شد که این همان ایکس واقعی است در حالیکه وب مستر سابق و مسئول روابط عمومی و دوست وبلاگ نویسمان همه از واقعیت این سواستفاده مطلع بودند ولی آنها در یک اقدام و رفتار نادرست دیگر ، ترجیح دادنند در خصوص این رفتار و پدیده زشت سکوت پیشه کنند سوال این است که این دوستان حقیقت را قربانی چه کسی کردند ؟ آیا این همان صداقت و شرافت و راستی و درستکاری است که این دوستان از آن یاد می کنند ؟ آیا قله های رفیع شجاعت و غیرت را با این روحیه می خواهند بپیمایند ؟ من تا این لحظه به جهت رعایت حرمت یکی از همین دوستان عزیز از این مسئله چشم پوشی کرده بودم. آیا شما در جلسات مذهبی تان این چیزها را یاد می گیرید؟ و مکرو مکرالله و الله خیر الماکرین
شش – بعضی از این دوستان در یک عملکرد نادرست دیگر اقدام به پاک نمودن کامنتهایشان از وب سایت یومیسا حتی بدون ذکر هر گونه دلیل و یا درخواستی نمودند ؟ آیا این همان حس مسئولیت پذیری مورد ادعای آنها در قبال درج کامنت ها می باشد ؟ آیا می توان از چنین افرادی توقع اعتراف به راستی و درستی داشت که شما آقای اشتری برای آن تلاش می کنید؟
حال با این توضیحات علی القاعده چه کسی و یا چه کسانی باید استیضاح شوند ؟
دوست عزیز آقای اشتری، ناراحتی و درد و کینه ورزی این دوستان براحتی قابل درک و فهم می باشد چرا که پایداری و استواری و احساس مسئولیت شما بعنوان تنها شخصی که در مقام دفاع از حقوق دانشجویان و تمامی ایرانیان ساکن این شهر در قبال کلاهبرداری و دزدی آشکار هتل داکوتا برآمده ؛ فی الواقع عامل رسوایی و برملا کردن عملکرد آنهایی می باشد که بنا به اعتراف خودشان و از ترس رکورد دار شدنشان از انجام مسئولیت خود در قالب استعفا شانه خالی کرده اند ؛ بوده و احتیاج به توضیح نمی باشد.
اما مایلم به شما هشدار بدهم که متوجه بعضی رفتارها و عملکردهای تحریک کننده و حساسیت برانگیز باشید . لذا بهتر است تمامی تلاش خود را صرف اصلاح اساسنامه انجمن دانشجویی بعنوان یک ارگانیزیشن کاملاً مستقل حتي در صورت تشكيل موفقيت آميز انجمن ايرانيان که آن هم نیز مدیون تلاشهای شبانه ریزی شما می باشد ؛ بنمایید . چرا كه دانشگاه براي جامعه ايراني كه در بسياري از زمينه ها دچار فقر فرهنگي و اطلاعاتي مي باشد همواره مي بايستي به عنوان شخصيت حقوقي مستقل و بعنوان مرجع آگاهي بخش جامعه ايراني اصالت و جايگاه خود را حفظ نمايد . برای حصول به این منظور چه بسا بهتر بود بعنوان رفتاری سمبلیک بعوض در اختیار گذاشتن ایمیلهای مخاطبین یومیسا ایمیل انجمن ایرانیان منیتوبا را در اختیار مخاطبین تان یومیسا قرار می دادید و این رفتار هرگز نبایستی به عدم همکاری تعبیر و تفسیر شود .
وب سايت يوميسا نقش بسيار مهمي را در جهت آگاهي و اطلاع رساني جامعه ايراني بعهده داشته و دارد بنابراين لازم است در مورد آن بسيار دقيق و با مطالعه عمل شود . متاسفانه همانطور كه مي بينيد داراي نقطه ضعفهاي بزرگي مي باشد كه نيازمند بررسي و بازنگري مي باشد. اول از آنكه امكان دسترسي به موضوعات و صفحات گذشته آن فراهم نمي باشد ، در واقع تاريخ ندارد و بنوعي هويت و تجارب خود را از دست مي دهد .
يوميسا بايد نسبت به عملکرد غيرقانوني خود يعني سانسورو جمع آوري كامنتهاي درج شده كه كاملاً منطبق بر قانون آنروز بوده از همگان عذرخواهي نموده و نسبت به انتشارو درج مجدد آن اقدام نمايد .
با آرزوی سربلندی شما و انجمن دانشجویی
ایکس
Links:
1-http://umisa.net/?p=330 comment 22
2-http://youtube.com/watch?v=buTlBLGdUfo
3-http://youtube.com/watch?v=FL-lSGRa1vU
4- http://umisa.net/?p=254 comment 27
5- http://umisa.net/?p=254 comment 10
April 17th, 2008 at 8:30 am
آقای ایکس
نوشتید:
“برای مشروع جلوه دادن دستگاه فاسد قضایی حکومت آخوندها …اقدام به درج ویدیو کلیپ های اینچنینی در سایت یوتیوپ می نمایند” و لینک دادید به ویدئویی که من در یوتیوب گذاشته ام.
http://youtube.com/watch?v=FL-lSGRa1vU
جهت روشنی بیشتر لینک پستی که مربوط به این ویدئوست رو اینجا می گذارم:
http://persian.kamangir.net/?p=298
تاریخ پست: 2 مرداد 1386
این جمله نتیجه گیری اون پست ه:
“دوست دارم بدونم چنین خبرنگارهای شجاعی، که یک محکوم به اعدام رو به صلابه می کشه و بهشون یادآوری می کنه دارن می رن پای چوبه اعدام، در کنفرانس های مطبوعاتی رییس جمهور یا در “دیدارهای مردمی” رهبر کجا هستند؟ زور رسانه فقط به اعدامی ها می رسه؟ چه کسی به این خبرنگار این حق رو داده که در دقیقه های آخر این آدمها محاکمه شون کنه؟”
برای دسترسی به این پست کافی بود در یوتیوب به قسمت
Statistics & Data
می رفتید.
مرحمت بفرمایید بحث رو از موضوع منحرف نکنید.
April 17th, 2008 at 9:06 am
!الو، الو
!آزمایش می کنم
صدای من میاد؟
April 17th, 2008 at 9:34 am
سلام آقای ایکس
من شک کرده بودم که تو همان ایکس قدیم هستی یا نه اما الان دارم مقایسه می کنم می بینم همان ایکس ترسو با همان استدلال های ناپخته و ضد و نقیض سابق هستی. همانی که می شناسمت!!! من به مداحی هایت کاری ندارم. یک بی همویتی آمده از یک فردی تعریف کرده که اصلاً هم مهم نیست. برای آقای علی اشتری این قضیه نه تنها سودی ندارد بلکه سراسر ضرر است چون مورد مدح بی هویت ها قرار گرفته است. اما لازم میدانم در مورد 6 بند مسخره ای که نوشتی جوابی بهت بدم:
1-گفتی که مدیر باید اختیار تام داشته باشد. فکر می کنم با این توصیف همه دیکتاتورهای تاریخ ایران مدیران لایق و شایسه ای بودند. جایزه نوبل مدیریت رو هم احتمالاً باید بدهیم به آدولف هیتلر. یا نمی فهمی معنی مدیریت رو یا خودت رو به نفهمی میزنی
2-گفتی که باید از اقشار مردم نظرخواهی شود. این پیشنهاد از اولین پیشنهادهایی بود که توسط افراد مستعفی فعلی به یومیسا ارائه شد و علی اشتری وتو فرمودند. من کار ندارم که کار علی درست بوده یا غلط. فقط نظر تو رو با مداحی هایت از علی مقایسه می کنم
3-در مورد هتل داکوتا اگر واقعاً دلت می سوزد و مثل من ترسو نیستی خوشحال میشیم پرونده رو با تمام جزئیات و مسؤولیت تمام به عهده بگیری. اوخ یادم رفت. افراد بی هویت که مسؤولیتی نمی توانند داشته باشند. آها برو شهادت بده… ای وای حرف آدم بی هویت که قبول نیست. اشکال ندارد. من که میدانم کی هستی برو پرونده رو به عهده بگیر. یه تکونی به خودت بده. ما باور می کنیم که ترسو نیستی. الان حتی جرأت نداری اسمت رو بگی چه برسه به این کارها. فکر نکنم کسی حاضر باشه یه بی هویت براش احقاق حق بکنه. تو بشین لم بده کافی ات رو بخور
4-چه سانسوری؟ شما که همین الان و قبل و بعدش تشریف میارین و هر چی میخواین میگین. خیلی جالبه به خدا. فقط ما از یک اصل کلی دفاع کردیم و اون این بود که “آزادی کسی نباید آزادی دیگران رو محدود کنه”. تازه از این هم فراتر رفتیم و گفتیم اگر کسی با مسؤولیت خودش خواست که آزادی کسی رو محدود کنه میتونه این کار رو با اسم واقعی خودش انجام بده. الان من حق دارم به شما هر چی بگم و شما هم حق عوض کردنش رو ندارید. اما کسی که بی هویته چه مسؤلیتی میتونه به عهده بگیره بنابراین مسؤولیتش رو دادیم به یومیسا. مثل دیونه ها که احتیاج به قیم دارند چون ممکنه ندونسته یه چیزی بگن و کسی هم نمی تونه خرشون رو بگیره. در ضمن این مورد با نظز سنجی از خیلی ها و با رأی گیری کاملاً منصفانه تصویب شد آقای طرفدار دموکراسی. مثل اینکه دموکراسی تا وقتی خوبه که شما خوشت بیاد
5-اگر فردی شناسه فرد دیگری رو بلوکه کرده باشه شما حق دارید که اعتراض کنید. اما
مسؤول وب مستر ما از کجا میدونست که شناسه ایکس مال کیه که بخواد بلوکه کنه. اینکه یکی به اسم ایکس قبلی هست نشون میده که بلوکه نشده. شاید یکی قبل شما اومده و گرفته و به قول شما سوء استفاده کرده. تازه خود من شاهد بودم که محمود هر روز میگفت این آقای ایکس هر روز با یه ایمیل جدیدی میاد و با اسم ایکس می خواد وارد بشه و آخر سر نمی آد که تأیید کنه و کامنت بذاره. خود شما خوت رو بلوکه کردی. اگر میخواست بلوکه کنه که الان هم همین ایکس وجود نداشت. منصف باش
6-هر کسی حق داره طبق قوانین وبسایت کامنتهاش رو حذف کنه. تا وقتی که این قانون هست این اتفاق میتونه با درخواست از مسؤول وبسایت بیفته. اگر قانون اشکال داره تقصیر من نیست. اگر قانون هم تغییر کنه من هم تابع خواهم بود. همین آقای اشتری به درستی و به تبعیت از قانون و به درخواست من کامنتهای من رو پاک کرد. اون موقع ایشون مسؤول وبسایت بود چون محمود استعفا کرده بود. خیلی قشنگ داریم میبینیم که کی قانون رو میدونه و کی نمی دونه!!!!!! بعید میدونم با این ضعف اطلاعاتت حتی از یومیسا بتونی مرجع خوبی برای دم زدن از قانون باشی
آرمان
April 17th, 2008 at 9:45 am
ایکس
در ضمن عرض کنم که من خودم معتقدم که علی اشتری خیلی آدم زحمت کش و مسؤلیت پذیری بوده و هست. آدمی هست که دوست داره حرکت توی جامعه بوجود بیاره. آدمی هست که میتونه کارهای خیلی بزرگی بکنه. همین کامیونیتی ایرانیان با همت علی اشتری راه افتاد. اما به نظر من به عنوان یک مدیر یه اشتباهاتی داشت. همه کارهاش درست نبود. علی اگر یه عضو عادی بود بهترین عضو عادی یومیسا بود قطعاً چون از همه پرکارتر و از همه مسؤولیت پذیر تر بود. اما مدیر خوبی نبود که اشکالی هم نداره. چون طبیعت یه کار دانشجویی اینه که افراد میان و چیز یاد میگیرن. الان علی یه قدم از خیلی از ماها جلوتره چون تجربه اشتباه کردن رو داره.
این ها رو گفتم که یادآوری کنم که دوست واقعی چشم بسته کار کسی رو مدح نمیکنه. هر کسی که به من بگه آدم کامل و بدون خطایی هستم شخصاً دوستی خودم رو باهاش قطع میکنم. چون مطمئنم داره دروغ میگه و فقط میخواد من مطابق میلش رفتار کنم
من خودم شدیدترین انتقادها رو به علی کردم و علی هم در مواقعی تندترین حرفها رو به من زد اما همین دیشب رفتیم با هم فوتبال بازی کردیم و حال این کانادایی ها رو کردیم تو قوطی!!!!
آرمان
April 17th, 2008 at 10:35 am
جناب آقای احسان جلایری
عضو محترم هیأت انتقالی انجمن ایرانیان منیتوبا
ضمن عرض سلام وادب، متنمنی است، حال که حتی خواجه حافظ شیرازی هم شک ندارد در اینکه این ایکس نومسلمان کامنت گذار در وبسایت یومیسا کسی نیست جز شخص شخیص شما، دست از این بازی موش و گربه برداشته و کمی و فقط کمی شجاعت به خرج داده و با نام واقعی خود ما را مستفیض بفرمایید
به نظر میآید در پی ظهور یک ایکس قلابی شدیداً دچار بحران هویت گشتهاید. تا به حال که هویت افراد اهمیتی نداشت، اما میبینیم که حتی برای هویت قلابی خودتان هم حس مالکیت پیدا کردهاید
.این بازی خیلی وقت است که تمام شده است
ارادتمند
جان دو
(همان زید خارجکی!)
April 17th, 2008 at 5:33 pm
در پی استعفای 4 عضو هیات اجرایی انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه منیتوبا (یومیسا) و همینطور جلسه روز جمعه 11 آوریل 2008، فضای متشنجی بر روابط دانشجویان این دانشگاه حاکم شد. این موضوع با نخستین جمله اساسنامه انجمن که بیان می دارد، “انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه منیتوبا…برای گرد هم آوری دانشجویان ایرانی تاسیس می شود”، معارض است.
ما امضا کنندگان این نامه، هریک، دیدگاه شخصی خود را در زمینه موضوعات مورد بحث داریم اما معتقدیم که ادامه بحث در فضای کنونی تنها به دشمنی و عدم تفاهم دامن خواهد زد. ما معتقدیم که مشکل اساسی، نبود گفتگو و کم تجربه بودن اعضا در اداره گروهی یک نهاد دموکراتیک بوده است. به همین دلیل، و با تاکید بر اینکه نظرات شخصی افراد محترم است و در جای خود مطرح خواهد شد، اعلام می داریم که نیاز اساسی در این زمان گفتگوی سازنده بین اعضا است. بنابراین، تا انتخابات آینده از بحث در زمینه اتفاقات رخ داده خودداری خواهیم کرد و بنا را بر ایجاد تفاهم خواهیم گذاشت.
بدیهی است بحث در زمینه بازبینی اساسنامه در فضایی سازنده دنبال خواهد شد.
17 آوریل 2008
امضا کنندگان
آرش آبادپور، علی اشتری، محمود عظیمایی، مجید استاد رحیمی، آرمان واحدی، آزاده یداللهی، ایمان یحیایی
از همه دوستان دعوت می کنیم با ارسال ایمیل به یکی از افراد ذکر شده این نامه را امضا کنند.
متن نامه بصورت پی دی اف:
http://www.win.trlabs.ca/~abadpour/umisa.pdf
April 17th, 2008 at 5:47 pm
[…] شدیم(لینک) […]
April 20th, 2008 at 12:30 am
سلام به همگی
از مسؤولین یومیسا انتظار داشتم که با کامنتهای آقای/خانم “جان دو” برخورد کنند. به نظر من اصلاً شایسته نیست که بر پایه حدس و گمان و (شاید گاهی) مشکلات شخصی فردی را متهم به چیزی کرد. این وسط ممکن است آقای احسان جلایری اصولاً وبسایت را نخوانند و به نظر من در این صورت این جور نسبت دادن به یک فرد کار منصفانه ای نخواهد بود
قطعاً همه ما و خود من پیش خودمان حدس هایی میزنیم که ایکس چه کسی میتواند باشد اما من شخصاً به خودم اجازه نمی دهم وقتی از چیزی مطمئن نیستم کسی را به کاری متهم کنم
از همه اینها که بگذریم، برای خود من ایکس یک شخصیتی است که هیچ نسبتی با فردی که با این اسم می نویسد ندارد. هیچ وقت سعی نکرده ام که طرف را مجسم کنم و در موردش قضاوت کنم. هر وقت حرف زدم فقط حرفهایش را نقد کرده ام و اگر او را بی هویت خوانده ام منظورم “ایکس” بوده نه صاحب ایکس. ایکس یک شخصیت پرداخته ذهن یکی از ماها می تواند قلمداد شود. به نظر من شخصیتی بود که اتفاقاً گاهی حضورش خوب بود. گاهی سؤالاتی را در ذهن ما ایجاد میگرد. کلاً نمک وبسایت بود
به نظر من اینگونه حدس و گمان بدون ارائه مدرک و دلیل فقط باعث کدور و دشمنی و خراب شدن شخصیت و چهره افراد خواهد شد. برای کامیونیتی ما هم هیچ سودی نخواهد داشت
بیایید دوست باشیم و به هم احترام بگذاریم
مخلصیم
آرمان